حاج ملا هادي السبزواري

93

شرح مثنوى

( ( 1070 ) ) گفت پيغمبر كه رنجورى به لاغ * رنج آرد تا بميرد چون چراغ ن 53 9 - ك 24 24 لاغ : هزل و ظرافت ، و ايضاً بد دلى . ( ( 1080 ) ) كرده اى تأويل حرف بكر را * خويش را تأويل كن نى ذكر را ن 53 19 - ك 24 29 كرده اى تأويل : مثل اينكه بعض متفلسفين گويند قمر نفس را منشق كرد و نور عقل را در آن جا داد ، و بايد ظاهر را هم رعايت كرد كه همين قمر صورى صاحب مقدار را شق فرمود به حيثيتى كه به حس مشترك كه همهء محسوسات به آن مدركست محسوس شد چه شيئيت شيء به صورت است . خويش را تأويل كن : يعنى مال خود را پيدا كن ، چه تأويل تو كه آيت حقى ، لطيفهء خفويه و اخفويه است . نى ذكر را : كه قرآن است . ( ( 1081 ) ) بر هوا تأويل قرآن مىكنى * پست و كژ شد از تو معنى سنّى ن 53 20 - ك 24 29 سنى : بلند و روشن . زيافت تأويل ركيك مگس [ تيتر ] ن 53 21 زيافت : ركاكت . ( ( 1085 ) ) بر سر دريا همىراند او عمد * مىنمودش آن قدر بيرون ز حد ن 54 2 - ك 24 34 عمد : ستون . ( ( 1086 ) ) بود بىحد آن چمين نسبت به دو * آن نظر كو بيند آن را راست كو ن 54 3 - ك 24 34 چمين : به چيم فارسى ، بول و سرگين . ( ( 1094 ) ) زين سپس من نشنوم آن دمدمه بانگ ديوان است و غولان آن همه ن 54 12 - ك 25 1 سپس : به پاى فارسى ، پس . ( ( 1096 ) ) پوست چبود گفتهاى رنگ رنگ * چون رزه بر آب كش نبود درنگ ن 54 14 - ك 25 2 چون رزه : ( به تقديم مهمله بر معجمه ) : رنگ ، از رزيدن به وزن رسيدن به معنى رنگ كردن ، كه از آن است رنگ رز و اينجا رنگ مداد و مثلش مراد است به طور نوشتن بر آب . و اما به تقديم معجمه بر مهمله كه اراده شود عدم درنگ او بر روى آب تخصيص است بلا مخصص مگر به اعتبار تركيب « گفتها » ، و باز هم تكلف دارد .